عبد الرضا سالار بهزادى

114

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

و اين‌بار بوشهر و محمّره را نيز تسخير كرد ؛ در نتيجه ايران از همهء ادعاهاى خود در هرات و در ديگر نقاط افغانستان صرفنظر نمود . در سال 1255 درست بعد از منازعات ايران و انگليس ماجراى شورش كابل و قتل عام سربازان انگليسى مستقر در كابل روى داد كه به تخليهء تمام افغانستان از نيروهاى انگليسى منجر شد . اينك در 1273 درست پس از امضاى معاهدهء پاريس يا در اثناى مذاكرات پاريس ، بزرگترين خطرى كه تا آن زمان سلطهء انگلستان بر هندوستان را تهديد نموده بود به صورت انقلابى عمومى در هندوستان بر عليه حكومت كمپانى در شبه‌قاره به وقوع پيوست . انقلابيون هندوستان كه نقشهء وسيع خود را از مدتها پيش تدارك ديده بودند ، با استفاده از مشغوليت انگليس در جنگ با ايران و غيبت قسمت عمدهء قواى انگليسى از هند كه به جنوب ايران اعزام شده بودند ، شورشى عمومى بر عليه قيادت انگليسيها را آغاز نمودند كه تقريبا تمامى هندوستان را دربرگرفت و سركوبى كامل آن تا 1859 ، دو سال بعد ، به طول انجاميد . در جريان سركوبى اين قيام همگانى امپراتور نودسالهء مغولى هندوستان و دو فرزندش به دست انگليسيها به دنبال بازپس گرفتن دهلى از انقلابيون اعدام شدند . شاه ايران و شاهزاده حسام السلطنه از گرفتارى دولت انگليس در هند استفاده كرده ، از تخليهء هرات خوددارى كردند . حسام السلطنه به قول محمّد يوسف خان هراتى مؤلف عين الوقايع آن‌چنان حسن سلوكى در هرات پيشه نموده بود كه سكنهء هرات با جان و دل از او و از حكومت ايران پشتيبانى مىنمودند ، 192 امّا در اينجا نيز ميرزا آقا خان اعتماد الدوله صدراعظم شريف دولت ايران اجازه نداد كه از گرفتارى صاحبان انگليسى در هندوستان سوءاستفاده به عمل آيد و شاهزاده با عملى بر خلاف تعهدات رسمى ايران در معاهدهء پاريس خداى ناكرده اعتبار قول و امضاى دولت عليه را خدشه‌دار كند ! از اينرو حكمى به حسام السلطنه نوشته به او دستور مىدهد كه فورا هرات را تخليه نموده به مشهد بازگردد . حسام السلطنه در جواب به وى يادآورى مىكند كه با آنهمه خسارتى كه بر دولت در اين راه وارد آمده و موقعيتى كه اينك در هرات است ، تخليهء هرات در آن شرايط به صلاح نيست . صدراعظم كه مصمم بود به‌هرحال شاهزاده را به مشهد عودت دهد ، در جواب حسام السلطنه او را متهم مىكند كه در خيال سلطنت است و به همين انگيزه و خيال از دستورات دولت تمرد مىنمايد و اظهار مىدارد كه « اگر خود را تابع دولت و خيرخواه پادشاه مىدانيد ، هرچه زودتر هرات را تخليه نموده و به مشهد بازگرديد . » 193 سردار غيور ايرانى به ناچار در مقابل دستورات حكومت مركزى سر اطاعت فرودآورده و هرات را تخليه مىكند ، امّا قبل از ترك هرات به دستور شاه ، سلطان احمد خان معروف به سلطان جان پسر محمد عظيم خان و برادرزاده و داماد امير دوستمحمد خان را كه نسبت به امير كابل ، عمو و پدرزن خود ، كدورتى ديرينه داشت و در همان اوان به دستور شاه از تهران روانهء هرات شده بود از طرف شاه ايران به حكومت هرات مىگمارد و حاكم جديد مورد استقبال گرم اهالى هرات قرار مىگيرد . سلطان احمد خان بيشتر به علت دشمنى با عمو و پدرزن و آگاهى از اين